اولین عکس از روی ماه دنیای ما
سلام عشق من امروز که تو بغلم بودی دلم هوای روزایی رو کرد که توی دلم بودی چه روزای ناب و عزیزی بود هر چند وقت یکبار برای دیدنت الکی به بابایی میگفتم دلم درد می کنه اونم که خیلی شما رو دوست داشت و نمیخواست شما طوریتون بشه به سرعت از سر کار میومد تا منو ببره دکتر تا بریم سونوگرافی تا روی ماه شما دختر نازمونو از مانیتور اقای دکتر ببینیم دکترم هم که میفهمید که بازم رفتم سونوگرافی دعوام می کرد و میگفت یوسفیییییییییییییییییییییییییییییییی تو منو کشتی اخه من دکترم یا توووووووووووووو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا همش سرخود میری سونوگرافی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی میخواست منو نابود کنه دیگه دیگه اونقدر الکی رفته بودم اقای دکتر از دستمون این شکلی شده بو...
نویسنده :
مامان افسانه
1:10









